سایه سار بعثت؛ بیست و هفتم رجب سالروز مبعث حضرت رسول اکرم(ص)

تاریخ انتشار : Publish : نسخه قابل چاپ Print

سالروز بعثت پیامبر اعظم (ص) منادی توحید و پیام آور صلح و دوستی مبارک باد.

سایه سار بعثت؛  بیست و هفتم رجب سالروز مبعث حضرت رسول اکرم(ص)

مقدمه

بعثت رسول خاتم صلی الله علیه و آله بزرگ ترین حادثه و رخداد تاریخ بشر است؛ زیرا پروردگار، برترین آفریده جهان هستی و گل سرسبد آفرینش را برای تعالی و تکامل بندگانش به میانشان فرستاد تا راه رسیدن به عالی ترین درجه قرب به خداوند را ـ که پیش از آن بی سابقه بود ـ به آنان بنمایاند و ژرف ترین ارتباطها را بین آنها و پروردگارشان برقرار کند.

بعثت، نماد مهرورزی و خیرخواهی خداوند در حقّ آدمیان است. بعثت، افروختن چراغ هدایت میان بندگان و آویختن ریسمان محکم الهی از آسمان در میان چاه طبیعت است تا افتادگان در این چاه به آن بیاویزند و به عالَم نور درآیند:

زلفش رَسَنی فتاده در راهتا هر که فِتد در آرد از چاه

رسول خدا صلی الله علیه و آله برای همه جهانیان، مایه رحمت است؛ همان گونه که قرآن کریم فرمود: «وَ مَآ أَرْسَلْنَـکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَــلَمِینَ»؛ «و تو را نفرستادیم؛ مگر آنکه رحمتی برای جهانیان باشی.»

هر انسانی می تواند به اندازه گنجایش و شایستگی خویش از خوان گسترده او بهره برد و از مائده های آسمانی اش متنعم شود.

مقاله ذیل، گلگشتی است در گلستان بعثت، و گل چیدنی است از باغ رسالت.

سرّ نیازمندی به بعثت

چراغ عقل در وجود انسانها، بسیاری از تاریکیها را می زداید و حقایق فراوانی را بر آنان می نمایاند؛ امّا در جریان هستی، حقیقتها و درجه های معنوی و عقلانی والایی وجود دارد که جز با نردبان وحی و پرتویافتن از خورشید رسالت، بدانها نمی توان دست یافت.

امام علی علیه السلام می فرماید: «... فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ، وَوَاتَرَ اِلَیْهِمْ أنْبِیَائَهُ، لِیَسْتَأدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ، وَیُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِهِ، وَیَحْتَجُّوا عَلَیْهِمْ بِالتَّبْلِیغِ، وِیُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ، وَیُرُوهُمْ آیَاتِ الْمَقْدِرَةِ؛ پس خداوند پیامبرانش را در بین مردم مبعوث کرد و آنها را پی در پی به سوی مردم فرستاد تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان بخواهند و نعمتهای فراموش شده اش را به یادشان آورند و با ابلاغ [احکام الهی]، حجت را بر آنها تمام کنند و توانمندیهای پنهان شده عقلها را برای آنان آشکار سازند و نشانه های قدرت خدا را به آنها بنمایانند.»

عقل به تنهایی، قادر به پاسخگویی به همه نیازهای روحی انسان نیست و نمی تواند همه مشکلات پیچیده روانی آدمیان را حل کند و در این راه، چاره ای جز مددگرفتن از وحی وجود ندارد.

استاد شهید مرتضی مطهری در باره دلیل نیازمندی بشر به وحی می گوید: «هر چیزی جز آنچه ایمان نام دارد، از عقل و علم و هنر و صنعت و قانون و غیره، ابزاری است در دست آدمی و وسیله ای است برای ارضای تمایلات و تأمین خواسته های پایان ناپذیر او. آدمی همه اینها را در راه مقاصد و هواهای نفس خویش استخدام می کند. تنها ایمان است، آن بعثت، نماد مهرورزی و خیرخواهی خداوند در حقّ آدمیان است. بعثت، افروختن چراغ هدایت میان بندگان و آویختن ریسمان محکم الهی از آسمان در میان چاه طبیعت است تا افتادگان در این چاه به آن بیاویزند و به عالَم نور درآیند

هم از نوع ایمانی که پیامبران عرضه می کنند، [که] می تواند با ارائه یک سلسله هدفهای عالی، تمایلات و غرایز طبیعی را تعدیل و مهار کند. ریشه نیاز بشر به دین و معنویت و ایمان و پیامبر را باید در همین جا جستجو کرد. مصلح و متفکّر بزرگ اسلامی، اقبال لاهوری می گوید: «بشریت، امروز به سه چیز نیازمند است: تعبیری روحانی از جهان و مبتنی بر وحی که از درونی ترین ژرفنای زندگی بیان شود، آزادی روحانی فرد، و اصولی اساسی و دارای تأثیر جهانی که تکامل اجتماع بشری را بر مبنای روحانی توجیه کند. شک نیست که اروپای جدید دستگاههای اندیشه ای و مثالی تأسیس کرده است؛ ولی تجربه نشان می دهد، حقیقتی که از راه عقل محض به دست می آید نمی تواند آن حرارت اعتقاد زنده ای را داشته باشد که به وحی و الهام شخصی حاصل می شود. به همین دلیل است که عقل محض، چندان تأثیری در نوع بشر نکرده است؛ در صورتی که دین، پیوسته مایه ارتقای افراد و تغییر شکل جوامع بشری بوده است.» اگر برنارد شاو را می بینیم که می گوید: «چنین پیش بینی می کنم و از هم اکنون آثار آن پدیدار شده است که ایمان محمد، مورد قبول اروپای فردا خواهد بود؛ و به عقیده من اگر مردی چون او صاحب اختیار دنیای جدید شود، طوری در حلّ مسائل و مشکلات دنیا توفیق خواهد یافت که صلح و سعادتِ مورد آرزوی بشر تأمین خواهد شد»، برای این است که نیاز به اصولی اساسی و دارای تأثیری جهانی است که تکامل بشری را بر مبنای روحانی توصیه کند.»

نبوّت، گوهری کمیاب

سنّت پروردگار بر این است که گوهرهای گرانبها، کمیاب باشند و ارزان و آسان در اختیار آدمیان قرار نگیرند. در حقیقت، اقتضای هر گوهر نفیس چنین است؛ چراکه اگر به آسانی در فراچنگ انسانها بود، از ارزش و بها می افتاد و در واقع در حقّ آن، ستم روا می شد.

از این رهگذر، گوهر «نبوّت» نیز چنین است که خداوند آن را بر بالاترین چکاد جهان ملکوت نهاده است، تا هر کسی هوس دسترسی بدان پیدا نکند و سودای دستیابی به آن را در سر نپروراند. به تعبیر زیبای شیخ الرئیس ابو علی سینا «جَلَّ جَنَابُ الْحَقِّ عَنْ أنْ یَکُونَ شَرِیعَةٌ لِکُلِّ وَارِد، اَوْ یَطَّلِعَ عَلَیْهِ اِلاَّ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِد؛ آستان حق، والاتر از آن است که رهگذر هر واردی باشد یا آنکه به هر دورانی، بیش از یکی بتواند آن را دریابد.»

در کتاب «مصنفات» علاء الدوله سمنانی در این باره می خوانیم:

«نبوت، سرّی است الهی که در بعضی بندگان خاصّ خود تعبیه فرموده است، و به وسیله آن سرّ، آنان را از بنی آدم، ممتاز گردانیده است؛ همان گونه که آدمیان، افق اعلای موجودات هستند، نبی، افق اعلای آدمی زاده است و افق اعلای نبوت، پیامبران مرسل می باشند و افق اعلای پیامبران مرسل، اولوالعزم هستند که در رأس آنها، ختم نبوّت قرار دارد.»

عطار نیز در باره «کمیاب بودن پیامبرانِ اسرارْ بین» می گوید:

صد هزاران مرد گم گردد مدامتا یکی اسراربین گردد تمام

کاملی باید در اوجانی شگرفتا کند غوّاصی این بحر ژرف

صد هزاران سبزپوش از غم بسوختتا که آدم را چراغی برفروخت

صد هزاران طفل سر ببریده شدتا کلیم اللّه صاحب دیده شد

صد هزاران جان و دل تاراج رفتتا محمد یک شبی معراج رفت

زمینه بعثت

خداوند به دلیل مِهری که به بندگانش دارد، هرگز آنها را به حال خود وا ننهاد، و هرگاه گمراهی و نادانی و تبه کاریهای آنان به درازا کشید و امیدی بر هدایت و رهایی شان نبود، پیامبری به میانشان فرستاد، تا فرشته نجاتشان باشد، و آنان را به شاهراه هدایت رهنمون سازد.

حضرت علی علیه السلام در زمینه بعثت رسول خاتم صلی الله علیه و آله چنین می فرماید:

«اَرْسَلَهُ عَلَی حِینِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَطُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الاُْمَمِ وَاعْتِزَامٍ مِنَ الْفِتَنِ، وَانْتِشَارٍ مِنَ الاُْمُورِ، وَتَلَظًّ مِنَ الْحُرُوبِ، وَالدُّنْیَا کَاسِفَةُ النُّورِ، ظَاهِرَةُ الْغُرُورِ، عَلَی حِینِ اصْفِرَارٍ مِنْ وَرَقِهَا، وَ اِیاسٍ مِنْ ثَمَرِها، وَ اِغْوارٍ مِنْ مائِها، قَدْ دَرَسَتْ مَنارُ الْهُدی، وَظَهَرَتْ اَعْلاَمُ الرَّدَی، فَهِیَ مُتَجَهِّمَةٌ لاَِهْلِهَا، عَابِسَةٌ فِی وَجْهِ طَالِبِهَا، ثَمَرُهَا الْفِتْنَةُ، وَطَعَامُهَا الْجِیفَةُ وَشِعَارُهَا الْخَوْفُ وَدِثَارُهَا السَّیْفُ...

اَرْسَلَهُ وَاَعْلاَمُ الْهُدَی دَارِسَةٌ وَمَنَاهِجُ الدِّینِ طَامِسَةٌ، فَصَدَعَ بِالْحَقِّ وَنَصَحَ لِلْخَلْقِ، وَهَدَی اِلَی الرُّشْدِ وَاَمَرَ بِالْقَصْدِ؛

[خداوند] پیامبر اسلام را هنگامی مبعوث فرمود که از زمان بعثت پیامبران پیشین، مدّتها گذشته بود و ملتها در خواب عمیقی فرو خفته بودند؛ فتنه و فساد، جهان را فراگرفته و اعمال زشت، رواج یافته بود؛ آتش جنگ، همه جا زبانه می کشید و دنیا بی نور و پر از مکر و فریب گشته بود؛ برگهای درخت زندگی به زردی گریاییده به میوه آن امیدی نبود؛ آب حیات، فروخشکیده و نشانه های هدایت، کهنه و ویران شده بود؛ پرچمهای هلاکت و گمراهی آشکار و دنیا با قیافه ای زشت به مردم می نگریست، و با چهره ای عبوس و غم آلود با اهل دنیا رو به رو می شد. میوه درخت دنیا [در جاهلیت]، فتنه، و خوراکش مردار بود، در درونش سامان دادن به دنیای انسانها نیز در دایره رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار داشت، و آن حضرت به شکوفاسازی دنیای مسلمانان نیز توصیه می کرد

وحشت و اضطراب و در بیرون، شمشیر[های ستم] حکومت داشت... [خداوند [پیامبرش را هنگامی فرستاد که نشانه های هدایت کهنه شده بود و راههای دین ویران شده بود. او، حق را آشکار و مردم را نصیحت و خیرخواهی فرمود، و همه را به رستگاری هدایت و به میانه روی فرمان داد.»

بعثت و خیرخواهی

بی تردید خداوند، خیرخواه بندگانش و خواهان خوشبختی و سعادت آنان است؛ و نشانه آن، اینکه پیامبرانی دلسوز و خیرخواه که آینه دار اسماء و صفات پروردگارند، به میانشان می فرستد، و از آنها می خواهد تا نسبت به مردم، بیش ترین مدارا و گذشت و حُسن خلق را به کار گیرند، تا بدین گونه آدمیان از سر شوق و رغبت، دین حق را اختیار کنند و به سوی پروردگارشان برگردند. از این رهگذر، پیامبران همواره در میان مردم حضور داشتند و از انزوا دوری می جستند.

در حکایت است که روزی حضرت داود علیه السلام به صحرا رفت و از مردم، فاصله گرفت. خداوند به او وحی فرستاد: «ای داوود! چرا تو را تنها می بینم؟» عرض کرد: «شوق تو در دلم اثر کرد و مرا از مصاحبت با خلق باز داشت.»

خداوند فرمود: «برو و در میان آنان باش که اگر بتوانی بنده گریخته ای را به درگاه ما بازآری، نام تو را در لوح محفوظ، از جمله سپه سالاران بزرگان ثبت خواهم کرد.»

چنانچه اشاره شد، پیامبران علیهم السلام آینه دار خیرخواهی پروردگارند و جز خیر و سعادت مردم را اراده نمی کنند، تا آنجا که خداوند در قرآن مجید در مقام تعدیل خیرخواهی و دلسوزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله می فرماید: «فَلَعَلَّکَ بَـخِعٌ نَّفْسَکَ عَلَیآ ءَاثَـرِهِمْ إِن لَّمْ یُؤْمِنُواْ بِهَـذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا»؛ «شاید، اگر به این سخن ایمان نیاورند، تو جان خود را از اندوه، در پیگیری [کار]شان تباه کنی.»

همچنین در آیه دیگر در این باره می خوانیم: «مَآ أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْءَانَ لِتَشْقَیآ* إِلاَّ تَذْکِرَةً لِّمَن یَخْشَی»؛ «قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به رنج افتی؛ جز اینکه برای هر که می ترسد، پندی باشد.»

در باره خیرخواهی رسول اکرم صلی الله علیه و آله داستانی از ایشان در دفتر سوم مثنوی آمده که شنیدنی است:

در یکی از جنگها عده ای از کفّار به اسارت در آمدند. چون حضرت رسول صلی الله علیه و آله از برابر آنها می گذشت تبسّم می کرد. در این هنگام، یکی از آن اسرا گفت: «اگر تو پیامبر بودی، این گونه بر ما نمی خندیدی و بر اسارت ما شادمان نمی شدی.»

پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ فرمود: «خنده من برای تحقیر و کوچک نمودن شما نیست؛ بلکه بدان دلیل می خندم که آیا باید شما را به بند کشانید و به اجبار به سوی بهشت سوق داد؟ چرا با اختیار خود این راه سعادت و خوشبختی را اختیار نمی کنید؟»

زان نمی خندم من از زنجیرتانکه بکردم ناگهان شبگیرتان

زان همی خندم که با زنجیر و غلمی کشمْتان سوی سروستان و گل

ای عجب کز آتش بی زینهاربسته می آریمتان تا سبزه زار

از سوی دوزخ به زنجیر گرانمی کشمْتان تا بهشت جاودان

شیخ الرئیس ابو علی سینا نیز می گوید: «چگونه می شود که خداوند در مقام خیرخواهی انسان و برای آسودگی او و لذت بردن وی از زندگی مادی، به وی پلک، چشم و مژه عطا فرماید، و کف پای او را برای آسان تر راه رفتن گود کند، با آنکه هیچ یک از این امور، ضروری نمی نماید؛ امّا از روح وی غافل بماند و برای خوشبختی معنوی و سعادت اخروی وی پیامبری به میانشان نفرستد؟!»

از این رهگذر، باید گفت مبلّغ راستین، کسی است که پا جای پای پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله می نهد، و در آنچه می گوید و رفتار می کند، خیر مردم را در نظر می گیرد، و در این باره برای او تفاوتی ندارد که همه مردم خواهان او باشند و یا برخی از آنها از حضور وی ناخشنود باشند؛ بلکه او خیر همه را می خواهد و می کوشد که راه سعادت را به این گروه نیز بنمایاند.

بعثت و انقلاب فرهنگی و علمی

برای یک انقلاب سازنده و فراگیر در همه زمینه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، پیش از هر چیز، به انقلاب فرهنگی نیاز است؛ چرا که تا در فرهنگ یا همان نگرشها و باورهای انسانها دگرگونیِ شایسته ایجاد نشود، در دیگر زمینه ها انقلابی ایجاد نخواهد شد. به عبارتی دیگر، بدون آنکه در درون افراد، تحوّلی صورت پذیرد، در بیرون هیچ گونه دگرگونی رخ نخواهد داد. رسول خدا صلی الله علیه و آله از نخستین لحظه های بعثت این پیام اساسی را مطرح می کرد که «قُولُوا لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللّه تُفْلِحُوا؛ بگویید لا اله الاّ اللّه تا رستگار شوید.» این سخن، به همین انقلاب فرهنگی و درونی اشاره می کند، چرا که بزرگ ترین اثر این کلمه توحیدی آن است که به افراد، نگرش و باوری توحیدی می بخشد، و آن گاه که به نهاد و اندیشه آنان رنگ خدایی بخشید، راه رسیدن به انواع خیرات و پیشرفتهای مادی و معنوی را هموار خواهد کرد. چنین کسی، چون نگرشی توحیدی و خدایی دارد، در پیشرفتهای دنیوی خویش، همیشه خدا را در نظر دارد، و در عین حال که به دنیا و سامان دادن به کارهای مادی خویش می پردازد، از حرص و زراندوزی به دور است، و آن گاه که می خواهد در طبیعت، تصرّف کند، براساس معیارهای اخلاقی و دینی اقدام می کند؛ نه از روی خواهشهای بی حساب نفسانی.

خلاصه اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله انقلاب عظیم علمی و فرهنگی ایجاد کرد. در حقیقت، دگرگونیهای اجتماعی در جامعه پس از بعثت، برخاسته از این نهضت علمی ـ فرهنگی بود. مبارزه با جهل که سراسر زندگی مردمان عصر بعثت را فراگرفته بود، از اصلی ترین دغدغه های پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود. آن جناب، در آغاز ورود به مدینه، عبد اللّه بن سعید را مأمور کرد تا به مردم مدینه، خواندن و نوشتن بیاموزد. وی پس از جنگ بدر، یکی از راههای آزادی اسیران باسواد را آموزش خواندن و نوشتن به ده نفر از نوجوانان و جوانان مدینه قرار داد. آن حضرت، پیوسته به نوشتن معارف و دانشها توصیه می کرد و یکی از حقوق فرزندان را بر پدر، آموزش کتابت به او می دانست.

هنوز چند سال از هجرت به مدینه نگذشته بود که حلقه های علمی فراوانی در گوشه و کنار مسجد پیامبر تشکیل شد، و این در حالی بود که جنگ و جهاد در راه خدا و مبارزه با دشمنان دین، یکی از دغدغه های اصلی مسلمانان به شمار می رفت.

همین سفارشها به علم آموزی و تکریم عالمان سبب شد که نهضت قلم پدید آید و همان مردمی که افراد باسوادشان انگشت شمار بودند، چنان به دانش و خواندن و نوشتن رو آورند که گروهی از آنان در مدینه، چند زبان آموختند و توانستند پیام اسلام را با زبانهای گوناگون به سراسر جهان ابلاغ کنند.»

بعثت و شکوفایی عقله

همان گونه که از خطبه اوّل نهج البلاغه استفاده می شود، پیامبران برانگیخته نشدند تا به مردم، عقل و خِرد ببخشند؛ بلکه آمدند تا آن را شکوفا سازند. در حقیقت، پیامبران به بذرافشانی خردورزی در سرزمین جان انسانها نپرداختند؛ بلکه مبعوث شدند تا بذرهای عقل و معنویت را که خداوند در نهاد آدمیان افشانده بود، پرورش داده، شکوفا کنند. فرموده حضرت علی علیه السلام در این باره این است: «فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَوَاتَرَ اِلَیْهِمْ اَنْبِیَاءَهُ لِیَسْتأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ... وَیُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ؛ پس [خداوند [پیامبران خود را مبعوث و آنان را پی در پی اعزام کرد تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان باز جویند... و گنجهای پنهانی عقلها را در آنان برانگیزند و آشکار سازند.»

بنابراین، پیامبران چیزی به انسان نمی دهند که در او نبوده است؛ بلکه آنچه دارد را پرورش می دهند و گوهر وجود او را آشکار می سازند. حتی برخی معتقدند، همه تعلیماتی که به انسانها داده می شود، عنوان یادآوری دارد؛ چرا که ریشه علوم در درون جان انسانها نهفته است و پیامبران با تعلیمات خویش، آنها را از درون جان انسان ظاهر می کنند. گویی علوم، همانند منابع آبهای زیرزمینی هستند که با حفر چاهها، بر سطح زمین جاری می شوند.»

پیامبری از جنس مردم

با آنکه خداوند می توانست از جنس فرشتگان، پیامبرانی به سوی آدمیان بفرستد، براساس حکمت و مصلحت خویش، پیامبرانش را همسنخ انسانهای خاکی قرار داد، و از دل موجودات خاکی، نهال نبوّت را برآورد؛ چراکه پیامبر باید کسی باشد که به واسطه همنوعی او با انسانها، به طور کامل، شرایط آنها را ـ از نظر فیزیکی و جسمی با انواع غرایز تأثیرگذار ـ درک کند، و از این رهگذر، با دشواری رهاشدن از دام شهوات و هواهای نفسانی کاملاً آگاه باشد.

چنین آگاهیهایی پیامبر را مدد می کند تا در راه تبلیغ، هرگز از جاده مدارا، دلسوزی و مهربانی، گام بیرون ننهد، از قضاوت شتابزده در باره آنها بپرهیزد، و خود را تافته جدابافته از مردم نپندارد.

در قرآن کریم می خوانیم: «... بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ...»؛ «... [خداوند[ در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت...»

افزون بر این، مهم ترین قسمت برنامه تربیتی پیامبران، تبلیغات عملی آنها است؛ به این معنا که اعمال آنها بهترین سرمشق و وسیله تربیت است؛ زیرا با «زبان عمل»، بهتر از هر زبان دیگر می توان تبلیغ کرد، و این در صورتی امکان پذیر است که تبلیغ کننده از جنس تبلیغ شونده باشد با همان خصایص جسمی و با همان غرایز و ساختمان روحی.

اگر پیامبران از جنس فرشتگان بودند، این سؤال برای مردم پیش می آمد که گناه نکردن آنها امری طبیعی است و فضیلتی برای آنان به شمار نمی آید؛ چراکه آنها غرایز گوناگون بشری ندارند، و به این ترتیب، برنامه تبلیغات عملی آنها تعطیل می شد.

بعثت و خُلق پیامبر

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله پیش از بعثت نیز از خُلق و خویی شایسته و زیبا برخوردار بود؛ این گونه نبود که آن حضرت، مانند دیگر مردمان، بی بهره از اخلاق خدایی، و یا برخوردار از خُلقی معمولی و متعارف به همراه ضعفها و عیبها باشد و آن گاه با حادثه بعثت، دگرگونی و تحوّلی ناگهانی در جان او ایجاد شده باشد؛ بلکه آن حضرت، نخست دل و روح خویش را از همه ناشایستها پیراسته و قلب خویش را صفا و جلا بخشید؛ آن گاه گوهر نبوّت به او عطا شد.

خداوند متعال در قرآن کریم خلق زیبای رسول اکرم صلی الله علیه و آله را چنین می ستاید: «اِنّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ»؛ «ای پیامبر! تو دارای خُلق بزرگی هستی.»

آری، همان اخلاق شایسته پیامبر گرامی اسلام بود که نه تنها زمینه را برای بعثت ایشان فراهم آورد؛ بلکه در راستای تبلیغ دین خدا، همواره او را یاری کرد. و این، امر مهمّی است که تمامی مبلّغان دین، بایستی همیشه در نظر داشته باشند.

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله پیش از بعثت نیز از خُلق و خویی شایسته و زیبا برخوردار بود

بعثت و دنیای مردم

هدف اصلی بعثت رسول خاتم صلی الله علیه و آله ـ همان گونه که از آیه دوم سوره مبارکه جمعه استفاده می شود ـ پالایش قلب و فراگرفتن کتاب و حکمت بود؛ امّا سامان دادن به دنیای انسانها نیز در دایره رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار داشت، و آن حضرت به شکوفاسازی دنیای مسلمانان نیز توصیه می کرد.

رسول خدا در آغاز دعوت خویش چنین فرمود: «اِنِّی وَاللّهِ مَا أَعْلَمُ شَابّا فِی الْعَرَبِ جَاءَ قَومَهُ بِاَفْضَلَ مِمَّا جِئْتُکُمْ بِهِ، اِنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِخَیْرِ الدُّنْیَا وَالاْآخِرَةِ؛ به خدا سوگند من جوانی را در میان عرب نمی شناسم که برای قوم خود چیزی برتر از آنچه من برای شما آورده ام آورده باشد؛ من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام.»

آن حضرت در حدیثی دیگر می فرماید: «لَیْسَ خَیْرُکُمْ مَنْ عَمِلَ لِدُنْیَاهُ دُونَ آخِرَتِهِ وَلاَ مَنْ عَمِلَ لاِآخِرَتِهِ وَتَرَکَ دُنْیَاهُ وَاِنَّمَا خَیْرُکُمْ مَنْ عَمِلَ لِهَذِهِ؛ بهترین شما کسی نیست که فقط برای دنیای خود بدون در نظر گرفتن آخرت کار کند، و نیز برترین شما کسی نیست که تنها برای آخرتش بکوشد و دنیا را رها کند؛ بلکه بهترین شما کسی است که هم برای دنیا کار کند و هم برای آخرت.»

رسول خدا صلی الله علیه و آله هم نیروی شاداب روحی و هم طراوت فزاینده جسمانی، هر دو را دارا بود؛ به طوری که آن حضرت، هم باصفا و خشوع کامل به عبادت حق می پرداخت و هم مانند دیگران به زندگی بشری خود ادامه می داد و در حدود شرع از لذتهای دنیوی نیز بهره می جست. به همین دلیل وجود مقدّس آن حضرت نماینده یک انسان کامل و یک شخصیت نمونه بود که کلیه قوای جسمانی و روانی انسانی در او متعادل شده بود. اساسا در اسلام نه رهبانیّتی وجود دارد که با ارضای انگیزه های جسمانی مخالف باشد و در جهت سرکوب آن عمل کند و نه نوعی اباحه مطلق که انگیزه های جسمانی را به طور کامل ارضا کند. اسلام، خواهان هماهنگی انگیزه های جسم و روح و در پیش گرفتن راه میانه ای است که به ایجاد تعادل میان جنبه های مادی و معنوی انسان بینجامد.

از دیدگاه امیر مؤمنان علی علیه السلام نیز با آمدن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اوضاع پریشان مردم رو به سامان نهاد و آسیاب زندگی شان به چرخش افتاد. خود آن حضرت با بهره گیری از تعالیم رسول اکرم صلی الله علیه و آله عمران و آبادی شهرها را یکی از برنامه های اصلی زمامداران مسلمان می شمارد و به کارگزاران خود سفارش می کند که پیش از گرفتن مالیات، در آبادی و رفاه اقتصادی سرزمینهای اسلامی بکوشند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله برای بهبود وضعیت اقتصادی مردم، برنامه های ویژه ای را به کار بست که عملی شدن برخی از آنها در صدر اسلام، توانست وضعیت اقتصادی جامعه را دگرگون سازد. برخی از اصول و برنامه های اقتصادی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را می توان چنین برشمرد: تأکید بر انفاق مال، وجوب زکات، عدالت اقتصادی، تعاون اجتماعی، کار و تلاش، قناعت در مصرف، تلاش برای نابودی فقر اقتصادی، مبارزه با گران فروشی و سرمایه داران بی درد و تحریم معاملات ربوی، احتکار، اسراف و تبذیر.

نکته پایانی در این باره آنکه، دلیل اصلی توجه اسلام و رسول اکرم صلی الله علیه و آله به دنیا و سامان بخشیدن به آن، اثرگذاربودن آن در سعادت اخروی است. بی گمان برای برخورداری از آخرتی آباد، نمی توان از دنیای آباد چشم پوشید و معمولاً میان دنیایی مطلوب و آخرتی مطلوب، ارتباطی در خور توجه وجود دارد؛ همان گونه که خاتم انبیا صلی الله علیه و آله در بیانی دلنشین می فرماید: «اَللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی الْخُبْزِ وَلاَ تُفَرِّقْ بَیْنَنَا وَبَیْنَهُ فَلَولاَ الْخُبْزُ مَا صَلَّیْنَا وَلاَ صُمْنَا وَلاَ اَدّیْنَا فَرَائِضَ رَبِّنَا عَزَّوَجَلّ؛ پروردگارا! نان را برایمان مبارک گردان و بین ما و آن جدایی مینداز [که] اگر نان نباشد نه می توانیم نماز بخوانیم و نه روزه بگیریم و نه دیگر واجبات پروردگار عزّوجلّ را انجام دهیم.»

رسول خدا صلی الله علیه و آله در حدیثی دیگر می فرماید: «نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَی تَقْوَی اللّهِ الْمَالُ؛ مال برای پرهیزگاری، چه کمک خوبی است.» و همچنین فرمود: «لاَ تَسُبُّوا الدُّنْیَا فَلَنِعْمَ الْمَطِیَّةُ لِلْمُؤْمِنِ، عَلَیْهَا یَبْلُغُ الْخَیْرَ وَعَلَیْهَا یَنْجُو مِنَ الشَّرِّ؛ دنیا را ناسزا مگویید که [دنیا] چه مرکب خوبی برای مؤمن است که با استفاده از این مرکب، به خیر و خوبی می رسد و از شرّ و بدی رها می شود.

به تعبیر مولوی:

مال را کز بهر دین باشی حَمولنعمَ مالٌ صالحٌ خواندش رسول

چیست دنیا؟ از خدا غافل شدننی قماش و نقره و فرزند و زن

آب در کشتی هلاکِ کشتی استآب اندر زیر کشتی پشتی است

عطار نیشابوری نیز با توجه به نقش رسیدگیِ مشروع و معقول به خواسته های غرایز مادی و امور دنیوی در زمینه سازبودن معنویت و شکوفایی روحی انسان می گوید:

نَفْس سگ را استخوانی می دهمروح را زین سگ امانی می دهم

نفْس را چون استخوان دادم مدامجان من زان یافت آن عالی مقام